محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
175
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
بخش سوم پيامبرى موسى 1 . برگزيدگى موسى به پيامبرى موسى از مدين به مصر باز مىگشت كه در شبى تاريك ، در بيابانهاى گسترده راه را گم كرد . از دور آتشى ديد : « به زن و فرزندانش گفت : بايستيد ، من آتشى ديدم ، باشد كه پارهاى از آن را براى شما بياورم يا در پرتو آن راه را باز شناسم » « 1 » ، [ و از همين عبارت « در پرتو آن راه را باز شناسم » برمىآيد كه او در شب راه را گم كرده بوده است ] . ابن عباس گويد كه موسى درختى سبز را ديد كه آتشى سپيد و بسيار درخشان از سر تا بن آن مىتابد ، با ديدن آن انگشت به دهان گزيده ، در شگفت شد ، كه نه آتش فروزان و تابان سبزى درخت را آسيب مىزد و مىسوزاند و نه سبزى و تازگى درخت پرتوافكنى و تابندگى آتشى را فرو مىكاست و ناهموار مىكرد . گفتهاند آن درخت ، درخت سمرة يا درخت عوسجه ( - خار درخت ) بوده است . بارى موسى به سوى آن درخت نورانى كه در طور سينا بود ، رفت و چون نزديك آن رسيد : « آواز داده شد كه اى موسى ! همانا كه من پروردگار تو هستم ، كفشهايت را بيرون آر « 2 » كه تو در
--> ( 1 ) . « فَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً » ( سورهء طه ، آيهء 10 ) ؛ نيز بنگريد به : تفسير ، ابى سعود ، 6 / 7 . ( 2 ) . در اين كه چرا خداوند موسى را فرمان داد تا كفشهايى را درآورد ، برخى گفتهاند : چون پابرهنگى ، با ادب و بندگى سازوارتر است ؛ و برخى گفتهاند براى بزرگداشت آن سرزمين مبارك بوده است . و از همين